عبد الحسين نوايى

16

نادرشاه و بازماندگانش ( همراه با نامه هاى سلطنتى و اسناد رسمى و ادارى ) ( فارسى )

درك كرده بود و مىدانست كه او تنها كسى است كه مىتواند ، به اتكاء نسب و حسب خويش ، مردم شهرها و طوايف و عشاير ايران را به دور خود گرد آورد و نيروئى بزرگ فراهم كند . از اين رو سپاهى به سركوبى وى فرستاد . طهماسب كه به شرابخوارى افتاده و جمعى هرزه و بىكفايت را به دور خويش جمع آورده بود ، در مقابل سپاه افغان تاب نياورده ، به صورتى شرم‌آور به زنجان و سپس به تبريز گريخت . اهالى قزوين تسليم شدند ، اما چون امان اللّه فرماندهء افغانان به علت حرص و طمع فراوان ، مبالغى گزاف از مردم رنجيده قزوين مطالبه كرد ، قزوينيان بر او شوريدند ، و جمعى فراوان از افغانها را كشتند و بقيه را در محاصره گرفتند . هر چند كه بر اثر اقدامات برادر محمد قلىخان اعتماد الدوله ، فرماندهء افغانى توانست جان خود را نجات دهد ، ولى چنان شتابزده گريخت كه نه تنها اشياء گرانبها و پولهائى را كه به زور گرفته بود بر جاى گذاشت ، بلكه باروبنهء خود را نيز از دست داد . امان اللّه خان ، شكسته كلاه و گسسته كمر وارد اصفهان شد ، و محمود براى آن كه مبادا اصفهانيان ، بدين شكست افغانها ، دست به اقدام خصمانه‌اى بزنند ، همان شب دستور داد ، تا تمام وزرا و اعيان و اشراف قزلباش را به دم خنجر و شمشير بسپارند . تنها محمد قلى خان اعتماد الدوله ، به پاس نيكو خدمتى برادر خويش در قزوين ، همچنان جان و مقام خويش را حفظ كرد . محمود ، پس از تصرف روستاهاى اطراف اصفهان ، از جمله روستاى گز و روستاى بن اصفهان ( كه تا آن موقع مقاومت كرده بودند ) به دست زبردست خان ، وى را به تصرف قمشه ، ( شهرضاى سابق ) فرستاد . زبردست خان ، اين شهر را نيز گرفت ، و در تابستان سال بعد يكى از فرماندهان افغانى به نام نصر اللّه خان ، عازم فتح فارس شد . ولى در برابر حصار شيراز با ايستادگى مردم روبرو گرديد . و چون در پيشاپيش سپاه افغان به شهر حمله برد ، به ضرب گلوله از پاى درآمد . زبردست خان ، جانشين وى گرديد ، اين مرد كه اصلا اصفهانى بود و در كودكى به اسارت افغانها درآمده و با ايشان بزرگ شده بود ، توانست پس از نه ماه محاصره ، شيراز را